ماجراى اصحاب اخدود، و مکافات عمل آن‏ها
حجت الله نوائی،اداره قرآن و عترت دانشگاه 

در قرآن در سوره بروج، پنج آیه (از آیه 4 تا 8) پیرامون ماجراى دردناک شهادت مسیحیان با ایمان، در نجران، که قبل از ظهور پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم رخ داد آمده است که به داستان اصحاب اخدود معروف است، نظر شما را به این سرگذشت، که از سویى درس ایثار و فداکارى به ما مى ‏آموزد، و از سوى دیگر تابلو واژگونى و مکافات عمل ستمگران شکنجه ‏گر را به ما نشان مى‏دهد جلب مى‏کنیم:

قبلاً گفتیم تاریخ یهود عنود، پر از جنایات وحشت بار است، یکى از آن جنایات هولناک، سوزاندن حدود بیست هزار نفر از مؤمنان مسیحى نجران در کوره ‏هاى آدم ‏سوزى است که به وجود آورده بودند. توضیح این که:
ذونواس آخرین طاغوت از سلسله قبیله حِمیَر بود که بر سرزمین یمن سلطنت مى‏ کرد و خود را یوسف مى ‏نامید، او یهودى بود، و افراد قبیله حِمیَر و سایر مردم یمن را به این آیین دعوت کرد، و همه از او پیروى کردند و سراسر کشور پهناور یمن پیرو آیین یهود شدند.
ولى در قسمت مرزى بین حجاز و یمن منطقه وسیعى به نام نجران، داراى هفتاد دهکده، وجود داشت که جزء کشور یمن بود، اما تبلیغات مسیحیان به آن جا راه یافت، و مردم آن جا به آیین مسیحیت گرویدند.
ذونواس که یک طاغوت گردن فراز بود و اگر مى ‏توانست مى‏ خواست همه دنیا را تحت تسخیر خود در آورد، تصمیم داشت که همه مردم یمن، پیرو همان آیین یهود باشند که خود طرفدار آن بود
در این شرایط، مردى مسافر از نجران به صنعاء آمد و یک راست به طرف قصر ذونواس حرکت کرد، وقتى به قصر رسید، به دربانان گفت: من از نجران به اینجا آمده‏ ام و حامل پیام مخصوص براى شاه هستم.
وزیر دربار گفت: ملاقات با اعلى‏حضرت ممنوع است، ولى تو که این گونه اصرار دارى، صبر کن تا وقتی که شاه از قصر خارج مى‏شود، ترتیب ملاقات تو را با او خواهم داد.
وزیر دربار ماجرا را به ذونواس گزارش داد، سرانجام مرد مسافر به حضور او رسید، ذونواس از او پرسید: چه خبر؟
مرد مسافر: من از نجران مى‏ آیم، در آن جا حادثه ناگوارى رخ داده که اگر به طور جدى وسریع از آن جلوگیرى نشود، ترس آن است که به سایر شهرهاى یمن سرایت کند، و سراسر یمن، بلکه جهان را بگیرد.
ذونواس: آن چه حادثه ‏اى است؟!
مرد مسافر: مدتى است دین تازه‏ اى به نام نصرانیت وارد نجران شده، بت ‏پرستان نجران آن را با آغوشى باز پذیرفته ‏اند، و گروه گروه به آن گرویده ‏اند، جمعى از یهودیان نیز آن را پذیرفته ‏اند، و آن جماعت از یهود که بر یهودیت باقى مانده‏ اند، به انواع شکنجه‏ ها گرفتارند، هرگاه اعلیحضرت ذونواس به فریاد ما و مردم نجران نرسد، نجران از دست رفته است.
ذونواس، پس از بررسى علل نفوذ مسیحیت به نجران، در حالى که آتش خشم از درونش شعله مى‏ کشید، تصمیم گرفت مردم نجران را که به مسیحیت گرویده‏ اند با سخت‏ ترین شکنجه ‏ها سرکوب و نابود کند، تا به آیین یهود گردند. به دنبال این تصمیم با لشگرى مجهز و انبوه به طرف نجران حرکت کرد و شهر را محاصره کرد و به زودى بر آن مسلط شد. ذونواس در آغاز علما و بزرگان نجران را جمع نموده و با آن‏ها به مذاکره پرداخت، و به آن‏ها گفت: به ما چنین خبرى رسیده است. تا تیغ در میان شما نینداخته ‏ام، به آیین یهود بازگردید.
علماء و بزرگان گفتند: آیین نصرانیت در اعماق دل و جان ما نفوذ کرده، به طورى که محال است از آن دست برداریم.
ذونواس وقتى که سرسختى و استقامت آن‏ها را دید، دستور داد خندق‏ ها و گودال‏هاى بزرگى را حفر کنند، و درون آن‏ها را پر از هیزم نموده، و آتش‏ هاى شعله ور به وجود آوردند.
ادامه داستان در نشریه بعدی
ماهنامه الکترونیکی سیب/ مرداد 99
تاریخ به روز رسانی:
1399/05/04
تعداد بازدید:
273
نشريه الكترونيكي سيب
آدرس: شیراز، خیابان زند، جنب هلال احمر، ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز-طبقه هشتم-مدیریت روابط عمومی-نشریه الکترونیکی سیب
کدپستی: 71348-14336 تلفکس: 32308200-071 تلفن: 32122713-071
کلیه حقوق این وب سایت برای نشریه الکترونیکی سیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز محفوظ می باشد.
Powered by DorsaPortal