آغاز آشکار شدن حکمت از زبان لقمان

حجت الله نوائی،کارشناس قرآن و عترت دانشگاه 

 از پیامبر(ص) نقل شده:روزی لقمان در وسط روز برای استراحت خوابیده بود.

ناگهان ندایی شنید که :«ای لقمان آیا می خواهی خداوند تورا خلیفه در زمین قرار دهد که در میان مردم به حق قضاوت کنی؟»

لقمان در پاسخ گفت:«اگر پروردگارم مرا مخیرکند،راه عافیت را میپذیرم،وتن به این آزمون بزرگ نمی دهم ،ولی اگر فرمان دهدفرمانش رابه جان پذیرا می شوم،زیرا می دانم اگر چنین مسئولیتی بر دوش من بگذارد، قطعاً من را کمک می کند، واز لغزشها نگه می دارد .»

فرشتگان در حالی که لقمان آنها را نمی دید-گفتند: ای لقمان!برای چه قضاوت را نمی پذیری؟

لقمان گفت:برای اینکه داوری در میان مردم سخت ترین منزلگاهها ومهمترین مراحل است ، وامواج ظلم وستم از هر سو متوجه آن است ، اگر خدا انسان را حفظ کند، شایسته نجات است،واگر راه خطا برود ، از بهشت منحرف شده است، کسی که در دنیا وآخرت سر به زیر باشد، بهتر از کسی است که در دنیا سربلندودر آخرت سر به زیر باشد، وکسی که دنیا را برای آخرت برگزیند، به دنیا نخواهد رسید ، وآخرت را نیز از دست خواهد داد.

فرشتگان از منطق جالب لقمان شگفت زده شدند ، لقمان پس از این سخن در خواب فرو رفت ، خداوندنور حکمت را در دل او افکند، هنگامی که بیدار شد، زبان به حکمت گشود، وحضرت داوود(ع)رابا حکمت های سرشار خود(در حل مشکلات )موعظه ویاری می کرد،حضرت داوود(ع) به او فرمود:

«طُوبی لَکَ یا لُقمانُ!اُعطِیتَ الحِکمَهُ؛ خوش به سعادتت ای لقمان که حکمت به تو عطا شده است.»1

مجمع البیان ، جلد 8 ص 315و 316؛در مورد صبر وسکوت پر معنای لقمان، هنگام دیدار زره بافی داوود(ع)قبلا (در ذکر داستانهای جالب زندگی داوود(ع) )داستان جالبی ذکر شده به آجا رجوع شود.

آغاز آشکار شد حکمت لقمان

یکی از ثروتمندان هوسباز در کنار چشمه ای با یکی از دوستانش به قمار بازی مشغول شدودر حال مستی با او شرط بندی کرد که هر کس در قمار ببازد، باید همه این آب را بنوشد ، ویا همه مال وهمسرش را در اختیار برنده قرار. در آن قمار، آن مرد ثروتمند هوسباز باخت، برنده از او مطالبه مال وهمسر کرد،او که سخت در بن بست قرار گرفته بود، یک روز مهلت خواست، آن ثروتمنداز لقمان خواست که او را از بن بست در آورد(با توجه به اینکه او ارباب لقمان بود، ولقمان در آن هنگام غلام وبرده بود)لقمان به او گفت :من با یک شرط تو را از این بن بست نجات می دهم ، وآن شرط این است که دیگر قمار بازی نکنی .

ثروتمند پیشنهاد لقمان را پذیرفت ، لقمان به او گفت :هنگامی که برنده قمار نزد تو آمد ومطالبه آشامیدن آب یا همه مال وهمسر نمود ، به او چنین بگو «اگر منظور آن آبی است که روز قبل (هنگام شرط بندی ) در میان این رود بود، تا بیاشامم آن را حاضر کن تا بیاشامم، واگر منظور آبی است که در میان رود است سرچشمه های آب را ببند، تا آنچه ماندبنوشم ، ویا اگر منظور آبی است که در ساعات آینده در این رود جریان می یابد ، هنوز که آینده نیامده، صبر کن.»

ثروتمند همین مطلب را به برنده قمار گفت، برنده محکوم شد وچیزی نتوانست بگوید، از همین جا حکمت لقمان آشکار شد، ومردم او را شناختند.1

طبق نقل تاریخ انبیاءاین ثروتمند هوسباز ، ارباب لقمان به نام «قین»بود،که لقمان را به سی مثقال طلا خریده بود ، وپس از این ماجرا ، لقمان را آزاد ساخت.2

این داستان ادامه دارد.........

1- اقتباس از بحار، جلد 13، ص 433، تاریخ انبیاءعماد زاده ، ص663و664.

2- تاریخ انبیاءعماد زاده ، ص664.

 ماهنامه الکترونیکی سیب/ آذر 98 
تاریخ به روز رسانی:
1398/09/03
تعداد بازدید:
90
نشريه الكترونيكي سيب
آدرس: شیراز، خیابان زند، جنب هلال احمر، ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز-طبقه هشتم-مدیریت روابط عمومی-نشریه الکترونیکی سیب
کدپستی: 71348-14336 تلفکس: 32308200-071 تلفن: 32122713-071
کلیه حقوق این وب سایت برای نشریه الکترونیکی سیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز محفوظ می باشد.
Powered by DorsaPortal