بهترین روش فرزندپروری چیست؟

گردآورنده: نگار اکبری- کارشناس ارشد روان شناسی بالینی،دانشکده تغذیه و علوم غذایی

بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن ها بستگی دارد با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند. بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن ها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه ها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصور می کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.روان شناسان خاطر نشان می کنند که سبک های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آن ها عقیده دارند که سبک های فرزندپروری را می توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

1) نوع A (کنترل زیاد، محبت کم)

برخی از والدین عقیده دارند که سخت گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آن ها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت گیری را از اندازه می گذرانند.آن ها فراموش می کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می برد و این ایده غلط را در او به وجود می آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد. و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می آید.

در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت گیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می دهند و در تصمیم گیری های مناسب در زندگیشان ناکام می مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده اند که تصمیمات لازم را برای آن ها گرفته اند.

روان شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم گیری باشند، دچار اضطراب می گردند. آن ها تمایل پیدا می کنند که در تمام فعالیت ها نقش دوم را بازی کنند.این کودکان در بزرگسالی نمی توانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند. همیشه این احتمال وجود دارد که آن ها در کلیه زمینه ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

2) نوع B (کنترل کم، محبت زیاد)

این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل های لازم را ابراز می دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این کج فهمی و سوء برداشت که «روان شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند.تشویق و تنبیه تنها شیوه ای است که باعث می شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزش های فرهنگی فرا گرفته می شوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. اشتباه عمومی این است که از یک طرف، بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می دهند.کودکی در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ می شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده انگاشته می شود و یا حتی مورد تشویق قرار می گیرد. این کار، کودک را گیج می کند و مورد مخالفت روان شناسان قرار دارد. از طرف دیگر، برخی از والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد، از این کار سرباز می زنند و یا با او مخالفت نمی کنند.

روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او، و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء می کند که والدین دوستش دارند امّا برخی رفتارها و اعمال او را تائید نمی کنند. در شرایط نوع B ، کودک احتمالاً لوس بار می آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می دهد.

3) نوع C (کنترل کم، محبت کم)

کودک نمی تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی ارزش و بی ثمر می شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می گیرد.هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملاً ضرورت دارد.

به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئناً نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است.همچنان که کودک بزرگ تر می شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد.کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی توانند شریک خوبی در زندگی زناشوئی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می گردد.بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می دهد.همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روان شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی مبالات» می نامند.

4) نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد)

از آنچه تا کنون گفته شد کاملاً روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند.

والدین نوع D این فرق را بین کودک و اعمالش قایل می شوند. آن ها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می کنند.این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندانشان دارند. آن ها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان تر از رفتارهای نامتعادل درک می کنند.مهم ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد درک می کند که پدر و مادرش هنوز به او به عنوان یک فرد عشق می ورزند.نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند که والدین او را به طور کامل از خود رانده اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد.این امر می تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک گردد و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان شناسان، فرزندپروری نوع D را «موثق» می نامند.

ویژگی های والدین مستبد:

مستبد:داشتن انتظار زیاد برای اطاعت و انقیاد، برخوردهای تنبیه کننده، نداشتن ارتباط کلامی و دوطرفه با فرزند، تشویق نکردن استقلال فرزند، توقع فرمان برداری بدون سؤال و بدون قید و شرط!

نتیجه: فرزندان اینگونه والدین، وابسته، منفعل، با سازگاری کم، اطمینان ضعیف به خود و بدون برخورداری از کنجکاوی های مثبت ذهنی و علمی بار می آیند.

آسانگیر:دادن آزادی زیاد، پذیرش بیقید و شرط فرزند، نداشتن هنجارها و ارزشهای معین، فقدان جهت دهی و شکل دهی رفتار فرزند و تنها حمایت کننده بودن.

نتیجه: فرزند؛ ناپخته و بدون احساس مسئولیت بار می آید، همرنگ جماعت میشود، قدرت مدیریت و رهبری پیدا نمیکند و

بی تفاوت:غافل بودن از وضعیت فرزند، وقت نگذاشتن، متوجه خود بودن و هرچیز را برای خود خواستن!

نتیجه: تکانشی بارآمدن فرزند، بروز رفتارهای بزهکارانه، انحراف اخلاقی، اعتیاد به مواد مخدر، الکل و

با اقتدار:گرم، قاطع، داشتن هنجارها و ارزشهای مشخص، انتظارات و توقعات متناسب با توانایی ها و نیازهای تحولی کودک، بها دادن به استقلال فرزند، انجام بحث های منطقی و روشن، توجیه منطقی مسائل و سپردن مسئولیت نهایی به فرزند.

نتیجه: فرزند؛ باکفایت، مسئول، مطمئن به خود، سازگار، خلاق و مشتاق فراگیری بارآمده و در تحصیل و مهارتهای اجتماعی مطلوب به موفقیت میرسد.

همچنین ثابت شده است که فرزندان والدین بااقتدار (به خصوص پدر)، از نظر روانی و اخلاقی سالم و از نظر تحصیلی و اجتماعی موفق بار می آیند، زیرا والدین و فرزندان با هم گفتوگوهای سازنده، صمیمانه و دوطرفه دارند. این بده بستان های کلامی، به رشد ذهنی فرزند کمک کرده و اساس محکمی را برای کفایت درونی و اجتماعی او پیریزی میکند.مباحث جدی و صمیمانه خانوادگی که در آنها قواعد ارزشی و انتظارات، آموزش داده شده به تصمیمهای مشخص میرسد. این امر به فرزند کمک میکند تا روابط اجتماعی را بهتر درک کند و نقش خود را به خوبی بشناسد و به سطح مطلوبی از قضاوت اخلاقی برسد.چون روابط صمیمانه همراه با احترام و پذیرش منطقی میان پدر و پسر و مادر و دختر برقرار میشود، همانندسازی با والد همجنس به خوبی صورت میپذیرد؛ چرا که یکی از عناصر مهم همانندسازی که نقش زیادی در کسب هویت جنسی وموفقیت در ازدواج دارد، ارتباط گرم و احترامآمیز با والد همجنس است.وقتی پدر و مادر با برخوردهای سازنده خود، فرزندان را جهت دهی نموده و شکل دادند، فرزندان مسئول، ساخته شده و موفق، منبع ارزشمندی برای تقویت اعتماد به نفس و رفتارها و روشهای تربیتی والدین میشوند و نتیجه آن بار دیگر به سیستم خانواده باز خواهد گشت.

سه محور اصلی فرزندپروری و تربیت فرزند :

1.محبت-2.پند و اندرز-3.عمل

الف – اصل محبت در فرزندپروری :

اگر چه نیاز به محبت منحصر به سن خاصی نیست و به شهادت قرآن یکی از دلایلی که برادران یوسف را به سمت کشتن برادر شان سوق داد نیاز آنان به محبت پدرشان یعقوب بود اما این نیاز در کودکان به نحو شگفت انگیزی شدیدتر بوده و شاید بتوان از مهمترین نیازهای آنان برای تکامل شخصیتشان بر شمرد .چرا که شخصیت کودک به واسطه ی آن شکل می گیرد و وجود آن انگیزه ی فرد را نسبت به انجام عمل درست دو چندان می کند .اگر والدین در ابراز آن نسبت به فرزند کوتاهی کنند بی تردید کودک برای جلب آن به سوی دیگران تمایل پیدا می کند از هر راهی وارد شود تا محبت دیگران را به سمت خود معطوف دارد و چه بسا راهی را که برای نیل به این مقصود برمی گزیند به تباهی وی بینجامد. چرا که برای رسیدن به آن تسلیم خواسته های نا مشروع دیگران شده مشکلات کودک به شمار می رود.

پیش بینی کارآمدی کودک در آینده

اگر بخواهیم به میزان کار آمدی فرد در آینده واقف شویم می توان آن را در میزان محبتی که از جانب خانواده به کودک ابراز می شود جستجو نمود هر قدر این محبت و مهرورزی بیشتر و اصولی تر باشد می توان انتظار داشت کودک ما در آینده از کار آیی بهتری در مواجهه به فراز و نشیب های زندگی بر خوردار باشد .باید مراقب باشیم که در صورت بروز کوچکترین خطا از سمت کودک وی را از محبت خود محروم ننموده و به او اعلام نکنیم که دیگر دوستش نداریم این مسئله نه تنها اثری ندارد بلکه کودک را به این فکر می اندازد که پناهگاهی برای خود بیابد و از دیگران طلب یاری نموده و به سوی آنان سوق پیدا می کند .هیچگاه در محیط منزل شرایطی ایجاد نکنید که کودک احساس کند که وی مزاحم است .در زمینه محبت مادران نقشی پر رنگ تر دارند چرا که کودک سرشار از نیاز نسبت به محبت مادر است و از آن لذت می برد و روح نا آرام او آرامش می یابد و اگر مهر مادری را احساس نکند بسرعت شکننده می شود و اختلالات رفتاری در وی مشهود می گردد.کودک باید محبت والدین را لمس کند تا بپذیرد دارای ارزش واحترام است .

ب -پند و اندرز در فرزندپروری :

انتقال مفاهیم بلند به فرزندان در پند و اندرز ها نهفته است تا وقتی که انسان برای انتقال مفاهیم فرزند خود را در معرض سخنان نیک و آموزنده قرار ندهد کودک چگونه باید از سر انجام خیر و شر اعمال خود آگاه گردد؟این والدین هستند که باید بطور مستمر کودکان خود را برای آماده شدن جهت پذیرش مسئولیت ها آموزش دهند و این آموزش ها باید در قالب نصایح خیر خواهانه صورت پذیرد تا فرد نسبت به انجام آنها متعهد گردد.با تمسک به پند واندرزها ی به موقع و حساب شده می توانیم زمینه ی رشد همه جانبه ی کودک خود را فراهم کرده و در او شخصیتی قابل اعتماد پدید آوریم به گونه ای که انجام اعمال زشت را در شان خود ندیده و به آنها تن در ندهد .

ج-اصل عمل در فرزندپروری :

اگر در فرایند تربیت کودک نتواند میان توصیه های پی در پی والدین وانجام آن توصیه ها بوسیله آنان تناسب برقرارنماید بی شک نمی توان انتظار داشت که در روند تربیت به موفقیت دست یا فته ایم وقتی پدری از فرزند خود می خواهد تا همیشه به دیگران احترام بگذارد و ساعت ها در مدح این موضوع و مذمت بی احترامی به دیگران سخن وری می نماید اما در عمل فرزند می بیند که پدرش به راحتی در مسائل مختلف لب به توهین وبی احترامی می گشاید دچار تعارض شده ونا خودآگاه فرد در مواردی برای رهایی از واکنش های منفی دیگران در قبال اعمال خود عصبانیت را راه چاره می پندارد.

کودک باید شیرینی توصیه های والدین را در کام آنان ببیند تا بتواند با آنها همراه شود و اطمینان پیدا کند که مسائلی که به وی دیکته می شود دارای بار معنایی بوده ودر زندگی او سرنوشت ساز است وآنگاه او می کوشد تا به اندرزهای تربیتی جامه ی عمل بپوشاند چرا که سعادت خود را در عمل نمودن به نصایح والدین وشقاوت خود را در سرباز زدن از سفارشات آنان می پندارد .

منابع:

1.Niniban.com/Accessed 23 jan 2019

2.alamot.com/ Accessed 6 apr 2018

3.mehcom.com/محور اصلی فرزند پروری اسلامی 3

https://vista.ir/article/309496/



ماهنامه الکترونیکی سیب/ بهمن 98


 

تاریخ به روز رسانی:
1398/11/05
تعداد بازدید:
370
نشريه الكترونيكي سيب
آدرس: شیراز، خیابان زند، جنب هلال احمر، ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز-طبقه هشتم-مدیریت روابط عمومی-نشریه الکترونیکی سیب
کدپستی: 71348-14336 تلفکس: 32308200-071 تلفن: 32122713-071
کلیه حقوق این وب سایت برای نشریه الکترونیکی سیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز محفوظ می باشد.
Powered by DorsaPortal