سپاسگزاری و حق شناسی لقمان

حجت الله نوائی،کارشناس قرآن و عترت دانشگاه 

سپاسگزاری و حق شناسی لقمان

لقمان حکیم ، آن پیر روشن ضمیر و با تجربه ، مدتی برده ی شخص دیگری بود که هم چندین غلام داشت . ولی در میان غلامان ، لقمان را بسیار دوست داشت تا آنجا که هر گاه میخواست غدا بخورد ، نخست آن را نزد لقمان برده ، تا او میل کند ، و بعد به عنوان تبرک جویی، نیم خورده غذای لقمان را با میل و اشتیاق می خورد .

در یکی از روز ها خربزه ای برای ارباب لقمان به هدیه آوردند ، ارباب در محضر لقمان نشست و آن خربزه را پاره کرد و قطعه قطعه نمود و به لقمان داد، لقمان آن قاچ های خربزه را از اربابش میگرفت و می خورد ، و وانمود میکرد بسیار شیرین است و از روی اشتها می خورد .

وقتی ارباب مشاهده کرد که لقمان با علاقه می خورد ، همه خربزه را که به صورت 18 قاچ نموده بود جز یک قاچ ، به لقمان داد ، و لقمان همه را خورد ، و ارباب همان یک قاچ را برای خود نگهداشت .

چـون بـرید و داد او را یک بُـرین همچو شکر خـوردش و چـون انگبین

از خـوشی کـه خورد داد اورا دوم تا رســـید آن کِـزچه1تـا هـفدهم

مانـد کرچی گفت ایـن را من خورم تا چه شیرین خربزه است ، این بنگرم

او چـنین خوش میخورد کز ذوق او طـبعها شـد مشـتهی و لقـمه جو

وقتی که ارباب همان یک قاچ ته مانده ی خربزه را به دهان گذاشت، دریافت که مثل زهر ، تلخ است ، از تلخی آن زبانش آبله زد و گلویش سوخت و حالش بهم خورد .

چون بخورد از تلخیش آتش فروخت هم زبان کرد آبله ، هم حـلق سـوخت

سـاعتی بی خود شـد از تلـخی آن بعد از آن گـفتش که ای جـان جـهان

نوش چون کردی تو چـندین زهر را ؟ لطـف چون انگـاشتی ایـن قـهر را ؟

ارباب به لقمان گفت : این قاچ های بسیار تلخ را چگونه خوردی ؟ با اینکه آن همه تلخ بود چرا از خوردن آن خودداری نکردی ، می خواستی عذر و بهانه ای بیاوری و این قاچ های تلخ را نخوری؟!

لقمان در پاسخ گفت : ماه ها و سال ها تو به من غذا های شیرین و گوارا و مطبوع داده ای ، این که یک بار تلخ شده آیا سزاوار است من آن را نخورم و به آن اعتراض کنم ، و نمک خور و نمکدان شکن گردم ، بلکه رسم حق شناسی و سپاسگزاری اقتضا کرد تا همان نیش هارا نوش بدانم و چهره در هم نگیرم .

شرمم آمـد که یکـی تـلخ از کَـفَت

می ننوشم ای تو صـاحب مـعرفت

چـون هـمه اجـزایـم از انـعام تـو

رُسـته اند و غـرق دانـه دام تـو

گـر ز یک تـلخی کـنم فـریاد و داد خـاک صـدره بر سـر اجزام بـاد

لذت دست شکر بخشت که داشت اندر این بطیخ2 تلخی کی گذاشت ؟

آری :

از محـبت تلخ ها شیرین شود وز محبت مـس ها زریـن شود

از محـبت نـار نـوری می شود وز محبت دیـو حوری می شود

از محـبت خـارها گل می شود وز محبت سرکه ها مُل3 می شود

از محـبت سُقم4 صحت می شود وز محـبت قـهر رحمت می شود 5

پس ای بنده ی خدا تو غرق نعمت های خداوند هستی ، هرگاه در زندگی ، مختصر تلخی دیدی ناشکری نکن .

6- داغ برادر

لقمان به سفر رفت و سفر او چندین سال طول کشید ، هنگام بازگشت در نزدیکی وطن با غلام خود ملاقات کرد و بین آن ها گفت و گوی زیر رخ داد :

لقمان : از پدرم چه خبر ؟

غلام : او از دنیا رفت .

لقمان : بر امور خودم مالک شدم ، از همسرم چه خبر ؟

غلام : او نیز از دنیا رفت .

لقمان : بسترم تجدید شد ( ناگزیر باید با همسر دیگر ازدواج کنم ) از خواهرم چه خبر ؟

غلام : او نیز از دنیا رفت .

لقمان : ناموسم پوسیده شد ، از برادم چه خبر ؟

غلام : او نیز از دنیا رفت .

لقمان : «اِنقَطَعَ ظَهرِی : پشتم شکست »6

منابع :

1- کرچ .یک قطعه بریده شده از خربزه

2- بطیخ یعنی خربزه

3- مل . می

4- سقم بیماری

5- دیوان مثنوی به خط میرخانی ، جلد 2 ، ص143

6- بحار، ج13، ص424 ؛ مجمع البیان ، ج8 ، ص317


 ماهنامه الکترونیکی سیب/ بهمن98 
تاریخ به روز رسانی:
1398/11/12
تعداد بازدید:
208
نشريه الكترونيكي سيب
آدرس: شیراز، خیابان زند، جنب هلال احمر، ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز-طبقه هشتم-مدیریت روابط عمومی-نشریه الکترونیکی سیب
کدپستی: 71348-14336 تلفکس: 32308200-071 تلفن: 32122713-071
کلیه حقوق این وب سایت برای نشریه الکترونیکی سیب دانشگاه علوم پزشکی شیراز محفوظ می باشد.
Powered by DorsaPortal