نشریه الکترونیکی سیب/نشریه 80 /مرداد 98
آیا همه این جا با هم غریبه اند؟


اگر اغراق نکرده باشم، محله سکونت ما یکی از آرام ترین محلات شیراز است؛ ولی حدوداً 2- 3 سالی می شود که تفکرات اقتصادی آپارتمان سازی و یک شبه، ره صد ساله را پیدا کردن مثل خوره افتاده به جان عده ای از ساکنین این محل. روزی نیست که در هر کوچه ای، شاهد حضور محترم بولدزرها، کامیون ها و دیگر ادوات ساخت و ساز نباشیم. خب، از این که عده ای در این روزگار سخت تقریباً از خرید خانه برای فرزندان (به ویژه آقازاده های دلبندشان) ناامید شده اند و به فکر آینده این عزیزان شان هستند، حرفی نیست؛ اما بایستی انصاف داد که کوبیدن این خانه ها و ساختن مجدد آن ها که منفعت بسیاری برای صاحبان شان دارد، آیا برای ساکنین این محله ها و همسایه های اطراف نیز منفعتی دارد یا خیر؟ همین دو روز پیش بود که پیرزن همسایه کوچه بالایی ما، با این که آدم بسیار محترم و بافرهنگی است؛ ولی یکدفعه شیشه صبرش سر آمد و برای اولین بار روش تو روی همسایه کنار دستی اش که در حال کوبیدن و ساختن منزلش بود، باز شد. پیرزن تنها با این که تا حالا کسی صدای بلندی از او نشنیده بود، می گفت: ای آقا این چه وضعیه، تمام حیاط ما رو گرد و خاک گرفته. بابا حداقل یک سری دیوار (پرده) های محافظ جلو ساختمان تون بکشید، که برای داخل حیاط آمدن مشکل نداشته باشیم، مجبورم تا زمانی که این سر و صداها ادامه داره، چند روزی را برم تهران منزل پسرم. به خدا همسایه آزاری هم حدی داره ....

با خودم گفتم که مگر ما مسلمان نیستیم، مگر در قرآن نیامده که در کنار خداپرستی و نیکی به پدر و مادر و  فامیل، سفارش به حق و حقوق همسایگی هم آمده، آنجا که می فرماید: "و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر نیکی کنید" (نساء/36). پس چرا عده ای از آدم ها ...

عزمم را جزم کردم که بروم سراغ آدم های مختلف در محلات و یا حتی دانشجویان ساکن در خوابگاه ها و از آن ها بپرسم که چقدر همسایه هاشون را می شناسند؟ اصلاً با همدیگر سلام و علیک دارند؟ آیا تا حالا با همدیگر دعوا کردند؟ و ...

یکی از ساکنین محله گلدشت محمدی-تاچارا (منطقه6 شهرداری شیراز)

خانم دکتر جوانی که صبح زود مشغول بیرون آوردن ماشینش برای رفتن به محل کارش بود. با خواهش من، چند دقیقه ای از رفتن منصرف شد.

-         رابطه شما با همسایه هاتون چطوره؟ همدیگر رو می شناسید؟

-          والله ما که 2 ساله این جا آمدیم. نه زیاد اطلاعی ندارم. اصلاً نمی دانم همسایه روبرویی ما چند تا بچه داره، یعنی فکر نکنم نیازی باشه بخواهم بپرسم. این قدر درگیر کار هستیم که صبح زود، من و همسرم که می رویم تا غروب، ارتباطی با کسی نداریم.

-         یعنی شما این دو سال با هیچ کسی حتی سلام و علیک هم نداشتید؟

-          ... چرا با یکی دو تا از همسایه ها فقط سلام و علیک داریم؛ ولی این که رفت و آمد داشته باشیم، خیر. من و همسرم به خاطر موقعیت شغلی مان، صلاح نمی دونیم، کسی زیاد به منزل مان رفت و آمد کنه ... آخه اصلاً وقتشو نداریم ... خودتون که می دونید این روزها چقدر آدم وقت کم میاره، تازه بعضی ها مردم یه مقداری کنجکاوند و دوست دارند از جیک و پیک زندگی آدم سر دربیارن ....

-          بنابراین سوال آخرم، که مربوط می شد به این که آخرین باری که با همسایه هاتون دعوا کردین کی بود؟ شامل این بنده خدا نمی شد.

 

-یکی از ساکنین محله بولوار گلستان (منطقه3 شهرداری شیراز)

خانمی خانه دار با لهجه غلیظ شیرازی که به قول خودش از بچگی ساکن این محله بوده، فقط یک پسر 5ساله داره که اون هم اکثر مواقع، توی کوچه در حال بازی با بچه هاست.

-         رابطه شما با همسایه هاتون چه جوریه؟ همدیگر رو  هم می شناسید؟

-          ای خانم. این چه حرفیه! من از بچه گی توی این محل بزرگ شدم. تک تک آدم های این خانه ها را خوب خوب می شناسم. حتی می دونم که اسم تک به تک بچه هاشون چیه، کی کنگور داره، کی می خواد زن بگیره، کی می خواد بچه دار بشه، کی بیکاره، کی مهمون داره و ....

-         یعنی شما رفت و آمد خانوادگی هم با همدیگه دارید؟

-         رفت و آمد آن چنانی که فکر می کنید، نه. بیشتر داخل کوچه یا صف نانوایی و بقالی با همدیگه حرف می زنیم. البته توی این محل هر کی بخواد آش نذری بپزه یا زیارتی جایی بره ما می ریم کمکش. آخه می گن همسایه نزدیک، بهتر از برادر دوره. الحمدالله با این که زندگی خوبی داریم؛ ولی بیشتر مواقع اگه گاهی مثلاً زردچوبه ای، وسیله ای چیزی بخوام، می رم از همسایه هام می گیرم.

-         خدای نکرده تا حالا با هم  دیگه دعوا  هم کردین؟

-          نه خدا نکنه! اما بچه هامون چرا. خب اون ها بچه هستند دیگه. البته چند سال پیش دیدم که توی کوچه بالایی مان، بچه ها سر بازی دعوا کرده بودند که آخر کار هم، پای پدر و مادرهاشون کشیده شد به وسط و شنیدم که روابطشون، شکرآب شده بود .... والله خانم چی بگم! دنیا که ارزش این حرف ها رو نداره. مگه ما مسلمون نیستیم؟ مگه خدا و پیغمبرمون نگفتن که همسایه آزاری بده؟ من که خودم از نفرین و آه دیگرون خیلی می ترسم. دوست ندارم کسی رو اذیت کنم ...

 - یکی از دانشجویان ساکن در خوابگاه دختران دانشگاه علوم پزشکی شیراز

بعد از کلی سلام و خوش و بش کردن می پرسم:

-         چقدر بچه های همسایه بالایی یا پایینی تون رو می شناسید؟

-          من فقط بچه های طبقه خودمون رو می شناسم. البته خیلی ها رو با اسم کوچک صدا نمی زنم، فقط احوال پرسی داریم با همدیگه.

-         با هم ارتباط هم دارید؟

-          فقط با بچه های هم رشته ای و هم دانشکده ای خیلی جورم و به همدیگه سر می زنیم.

-         دعوا چی؟ تا حالا شده که کسی رو برنجونین یا کسی شما رو برنجونه؟

-         (با خنده) دعوا با بقیه نه. اما برخورد جدی با هم اتاقی هام داشتم، اون هم به خاطر نظافت اتاق یا سر و صدای زیاد موسیقی موقع درس خواندن. آخه 6 نفریم توی این اتاق و طبیعیه که بعضی موقع ها آب مون توی یک جوب نمیره ....

-         تا حالا شده به بچه های فلت خودتون یا فلت های همسایه کمکی یا این که چیزی داده باشی؟

-          آره. مثلاً نذری یا سوغاتی شهرمون بوده که فقط بین بچه های اتاق خودمون یا اتاق روبرویی پخش کردیم.  

- یکی دیگر از دانشجویان ساکن در خوابگاه دختران

دانشجوی سال آخر مامایی است و بسیار خوش صحبت.

-         چقدر اتاق های  همسایه رو می شناسی؟ همدیگر رو با اسم کوچیک صدا می زنید؟

-          فکر کنم بچه های این خوابگاه جوری اند که هر وقت از اتاق هاشون بیرون میآن، به هم سلام می دن. این ارتباط صمیمی رو من بیشتر توی این خوابگاه دیدم و همین باعث شده که من این 4 سال اینجا دوام بیارم. من فکر می کنم، دونستن اسم کوچیک همدیگه بتونه برای ارتباط با دیگرانه توی یه خوابگاه بهمون کمک کنه.  

-          تا حالا با بچه های اتاق های همسایه دعواتون شده؟

-         به هر حال توی خوابگاه، یک سری افراد با فرهنگ ها و تربیت های خانوادگی مختلف جمع می شن و قراره چند سال با هم زندگی کنن. طبیعی هست که بعضی ناسازگاری ها پیش میاد بین ما آدم ها؛ ولی من خودم سعی کردم حتی اگه کسی رفتار یا اخلاقش با من جور نبود، جر و دعوا راه نندازم، حتی شده بعضی موقع ها که به خاطر سر و صدای بلند فلت روبرویی یا فلت اون طرفی، اذیت شدیم؛ ولی تذکر مستقیم ندادم. البته خودم چندین مرتبه شاهد دعوای شدید لفظی بین بعضی بچه ها بودم. به نظرم کار درستی نیست، آخه ما تحصیل کرده ایم و اومدیم این جا که خودمون رو برای زندگی آینده آماده کنیم، مطمئناً کسی که اینجا تحمل چیزهای کوچیک را بین اتاق ها و فلت های همسایه نداره، فردا پس فردا می خواد توی زندگی خصوصی اش با دیگران چیکار کنه؟ ...

***************

نظر نویسنده:

به عنوان کسی که رشته جامعه شناسی خوانده و معمولاً رفتار و برخوردهای آدم های توی اجتماع را زیر ذره بین نگاهش قرار می دهد، باید اعتراف کنم که خدا را شکر هنوز فرهنگ قشنگ همسایه داری و همسایه پروری بین اغلب ما ایرانی ها پابرجاست. هر چند که فکر می کنم این فرهنگ در مناطق بالا شهری، کمی در حال تنزل است؛ ولی امیدوارم که همه ما ایرانی ها  و به خصوص ما شیرازی های فرهنگ دوست، این فرموده امیرمومنان علی (ع) را آویزه گوشمان قرار بدهیم که در واپسین لحظات عمر مبارکشان در قالب وصیت به فرزندشان فرمودند:

" خداى را، خداى را، درباره همسایگانتان، كه این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت ‏به همسایگان سفارش مى‏فرمود، تا حدى كه گمان كردیم آنان را از ارث ‏برندگان قرار خواهد داد!"



1 . نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 47، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام.



     ماهنامه الکترونیکی سیب /مرداد 98

 

 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  2
کل بازديد:  90
بازدیدکنندگان برخط:  1