نشریه الکترونیکی سیب/نشریه 80 /مرداد 98
حضرت یعقوب (ع)

 

باید توجه داشت که دنیا همواره فراز و نشیب دارد،چنین نیست که همیشه یکنواخت باشد،در آسایش ورفاه نباید مغرور بود،بلکه باید در چنین حالی همواره به یاد مستمندان بود و به آنها یاری کرد.حضرت یعقوب علیه الاسلام گرچه از بندگان صالح خدا و از پیامبران بزرگ خدا بود، ولی گاهی بر اثر غفلت لغزشی به پیش می آید که زندگی انسان را واژگون می سازد.به خصوص لغزش بزرگانی مانند یعقوب گرچه ترک اولی و کوچک باشد، مکافات سختی را به دنبال خواهد داشت، اینک در اینجا به داستان زیر که آغاز دگرگونی زندگی خوش یعقوب است و علت آن را بیان کرده توجه کنید :

با سند صحیح نقل شده ابو حمزء ثمالی می گوید : روز جمعه نماز صبح را به امامت امام سجاد علیه السلامدر مسجد النبی در مدینه بجا آوردیم،امام تعقیب نماز را خواندو سپس به خانه رفت،من نیز در خدمت آن حضرت بودم،آن حضرت در خانه به یکی از کنیزان خود فرمود:((مواظب باشید هر سائلی که از در خانه ما می گذرد،به او غذا برسانید زیرا امروز روز جمعه است.))

من عرض کردم : چنین نیست که هرکه سوال کند مستحق باشد.

فرمود:میترسم که بعضی از سائلین مستحق باشند و ما اورا طعام ندهیم و رد کنیم،آنگاه به ما نازل شود آنچه که به یعقوب و آل یعقوب علیه السلامنازل شد.البته به آنان غذا بدهید،البته به آنان طعام بدهید.

ای ابو حمزه!حضرت یعقوب علیه السلامهر روز گوسفندی را ذبح کرده،بعضی از آن را تصدق می داد و از قسمتی از آن خود و اهل و عیال اسفتاده می نمودند؛ تا انکه شبی که شب جمعه بود ، هنگامی که یعقوب و آلش افطار می کردند، سائلی که مومن و مسافر غریبی بود و آن روز ، روزه هم گرفته بود به در خانه یعقوب آمد ، صدا کردبه من غذا بدهید ، من مسافر غریب و در مانده هستم ، از زیادی غذای خود مرا سیر کنید ، چند نوبت این را گفت .یعقوب و اهل بیتش صدای او را می شنیدند ، ولی او را نشناختند و به او اعتماد نکردند.آن سائل از در خانه یعقوب نا امید شد و همان شب را با کمال گرسنگی به سر برد.در آن شب شکایت از یعقوب را به خدا عرض کرد و گریه ها نمود.روز بعد را نیز روزه گرفت.صبر کرد و حمد خدا را بجا آورد.آن شب یعقوب و آل او سیر خوابیدند.چون صبح شد ، زیادی غذایشان مانده بود.خداوند به یعقوب وحی کرد که بنده ما را از در خانه خود راندی و غضب ما را به سوی خود کشیدی و مستحق تآدیب گردیدی. به خاطر این کار ناپسند به حساب شما خواهی رسید.

ای یعقوب! همانا محبوب ترین پیامبران من و گرامی ترین ایشان کسی است که به مساکین و بیچارگان از بندگان من رحم کند و ایشان را به نزد خود برده و  طعام بدهد.آیا به بنده من ((ذمیال)) رحم نکردی؟که به اندکی از مال دنیا قانع است و همواره به عبادت اشتغال دارد. مگر نمی دانی که عقوبت من به دوستان من زودتر می رسد و این از لطف و احساس من است، نسبت به دوستانم.

به عزت خود قسم،تو و فرزندان تو را هدف تیرهای مصائب قرار خواهیم داد،مهیای بلا باشید،راضی به قضای من بوده و در مصیبتها صبر و استقامت را از دست ندهید.در همین شب یعقوب و فرزندانش سیر خوابیدند، ولی ذمیال گرسنه خوابید.یوسف در خواب دید ، یازده ستاره و آفتاب و ماه او را سجده می کنند ، وقتی که صبحشد ، و یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد ، یعقوب با آن درایتی که در تعبیر خواب داشت به ضمیمه وحی که به او شده بود ، از آینده خطیر خود مطلع شد و هر لحظه در میان این افکار بود تا روزگار با او چه بازی کند ؟! از همین لحظه به بعد ماجرای اختلاف برای پسران یعقوب علیه السلامو گرفتاری یعقوب علیه السلامبه فراق یوسف علیه السلامپیش آمد، که در ذکر داستان های یوسف علیه السلامخاطر نشان خواهد شد.

چوبد کردی مباش ایمن ز آفات                         که واجب شد طبیعت را مکافات

سرای آفرینش سرسری نیست                         زمین و آسمان بی داوری نیست

پایان عمر یعقوب

یعقوب علیه السلام147(و به قولی 170)سال عمر کرد، در دنیا سرد و گرم زیاد دید، چندین سال در کنعان ،سپس در حاران(سرزمین عراق) به سر برد،و بعد به کنعان بازگشت، در قسمت پایان عمر هنگامی که 130 سال از عمرش گذشته بود، به هوای لقای یوسف علیه السلاموارد مصر شد،و پس از 17 سال سکونت در مصر ،از دنیا رحلت کرد.او هنگام مرگ،فرزندان خود را به دیدن طلبید و آنها را به دین داری و صداقت و یاد خدا،وصیت نمود،سپس از دنیا رفت.

او وصیت کرده بود جنازه اش را در مقبره خانوادگیش نزد قبر پدر و مادر و اجدادش ،در سرزمین فلسطین(شهر قدس خلیل) به خاک بسپارند.

یوسف علیه السلامبه طبیبان دستور داد تا پیکر یعقوب علیه السلامرا مومیایی کنند، سپس به فلسطین ببرند،و در مقبره پدرانش به خاک بسپارند.

عبدالوهاب نجار نویسنده قصص الانبیاء می نویسد: ((من در حرم حضرت ابراهیم خلیل علیه السلامدر شهر حبرون در نزدیک مکفیلیه ( محل دفن ابراهیم ، ساره ، رفقه ، اسحاق و یعقوب ) تابوتی دیدم که مردم شهر می گفتند آن تابوت یوسف علیه السلاماست.))2

(پایان داستان حضرت یعقوب علیه السلام)

منابع:

1-تفسیر برهان ، ج2، با توضیحاتی از نگارنده.تفسیر جامعه،ج3،ص316،علل الشرائع،ج1،ص43،باب 41.اینکه در اینجا و موارد دیگر این کتاب به مطالبی برخورد می کنید که نسبت گناه و لغزش به پیامبری داده شده است ،منظور ((ترک اولی)) نسبی است چه آنکه طبق عدله قوی،ما معتقدیم پیامبران ،معصوم از گناه مطلق هستند و یا اینکه منظور از گناه، به معنی ترک اوامر ارشادی و انجام نواهی ارشادی استنه اوامر و نواهی مولوی،و ما پیامبران را از ترک و انجام اوامر و نواهی مولوی معصوم می دانیم نه ارشادی.در این باره به تفسیرالمیزان،ج14 ،ص 240 و کتاب تنزیه الانبیاء تآلیف عالم بزرگ سید مرتضی (ره) مراجعه شود.

2-قصص قرآن صدر بلاغی،ص 81 - 85 ، 418- 419 .



 
ماهنامه الکترونیکی سیب /مرداد 98


 

 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  2
کل بازديد:  181
بازدیدکنندگان برخط:  1