نشریه الکترونیکی سیب/نشریه 76/اسفند ماه 97
دلبستگی یا وابستگی( قسمت اول)


تفاوت دلبستگی ایمن و وابستگی از نظر روانشناسی , ریشه ی بسیاری از مشکلات افراد است ، زمانیکه افراد قادر به تشخیص علائم وابستگی به عنوان یک رفتار بیمار نباشند، علاوه بر انتخاب اشتباه ، در شناخت خودنیز دچار انحراف می شوند.

در دلبستگی ایمن رابطه ای خاص و پایدار بین دو نفر ایجاد میشود که صرف خواستن آن دو را بهم نزدیک کرده و هردو از این رابطه احساس رضایت داشته،اما در وابستگی وجود یک فرد به حضور طرف مقابل بستگی دارد مثال این موضوع اشاره به این جمله است که "اگر تو نباشی ، من میمیرم".

در واقع یکی از مهمترین عوامل پایداری روابط بین فردی دلبستگی است که جان بالبی ، روان شناس ، دلبستگی را « ارتباط روانی پایدار بین دو انسان » تعریف کرده است.

وابستگی و دلبستگی هردو در انسان وجود دارد وحتی با عبور از دوران کودکی از وی جدا نمی شود. دلبستگی در واقع برقراری پیوند عاطفی با فردی دیگر است که آن فرد می تواند از اعضای خانواده ، دوستان و یا هر شخصی که با او رابطه ای احساسی و عاطفی داریم، باشد که درتعامل با آنها احساس نشاط و شعف داشته و درهنگام استرس نیز از بودن با آنها به آرامش دست می یابیم.

دلبستگی معمولا بین دو نفر با یک فرآیند شناختی شروع می شود، هنگامی که اشخاص از لحاظ فکری و احساسی به هم شباهت داشته باشند ، مکمل احساسی و اجتماعی هم می شوند. گاهی نیز به دلیل روابط حمایتی ایجاد می شود مثل رابطه والد با فرزند که به دلیل نیازی که فرزند به مادر دارد و حمایت های عاطفی ، اجتماعی که از سوی والدین دریافت می کند دلبستگی شکل می گیرد ، اما در خصوص حمایت های مالی والدین از فرزند باید گفت این وابستگی است که او را به سمت خود می کشد.

معمولا تکرار تعاملات افراد با اشخاص در محیط های کاری و دانشگاه در طول روز میتواند تبدیل به عادت و در نتیجه وابستگی شود. کمتر پیش می آید که فردی با تمام همکلاسان و یا همکاران خود رابطه عاطفی و در نهایت دلبستگی پیدا کند/ معمولا افراد به کسانی که از نظر احساسی بیشتر در ارتباط هستند ، شدیدتر دلبسته می شوند.

در دلبستگی به سختی می توان رابطه ای را قطع و رابطه جدیدی را شروع کرد و گاهی اصلا ٌ نمی توان رابطه ای را جایگزین رابطه قبلی کرد ، اما در وابستگی به راحتی می توان رابطه ای جدید را جایگزین کرد چون هیچ حالت احساسی در آن وجود ندارد. مثلا فردی که کارمند یک شرکت است ، به آن شرکت وابستگی مالی و کاری دارد اما شاید دلبستگی کمی داشته باشد چون پس از اخراج از کار و یا انصراف از ادامه آن ، به راحتی می تواند وابستگی را با شروع کار در محلی دیگر جبران کند. . بنابراین "دلبستگی" معنوی تر و احساسی تر و "وابستگی" مادی تر و غیر احساسی تر و بیشتر براساس عادت است.

افراد وابسته به محض جدایی از حمایتگر و تکیه گاه خود ، دچار افسردگی شده یا فورا خود را وارد رابطه دیگری می کنند تا حمایت های لازم را از طریق او کسب کنند که در چنین شرایطی احتمال ارتکاب اشتباه بسیار بالاست. افراد وابسته هنگام صحبت و بحث با دیگران حتی اگر با نظر طرف مقابل مخالف باشند او را تائید می کنند تا مبادا با ابراز مخالفت موجب ناراحتی و از دست دادن طرف مقابل شوند. این دسته افراد فرمانبر بوده و به شدت احساس نیاز به مراقبت دارند .

در واقع" دلبستگی ایمن"، برای بقاء بشریت طبیعی است اما وابستگی، مکانیزمی بیمارگون است.

در دلبستگی احساس تعلق وجود دارد اما در وابستگی احساس تملک و جود دارد. بدین معنا که افراد ناایمن به علت ترس درونی از تنها ماندن و از دست دادن طرف، خود را مالک وی می دانند به دیگری می چسبند و در واقع خود را تحمیل می کنند ، در تمام موارد روی او تکیه و حساب می کنند ، به دلیل وابستگی شدید از نیازهای خود چشم پوشی می کنند ، دیگری را مسوول رضایت ، شادی یا رفاه و خوشبختی خود می دانند ، احساس حسادت و بی اعتمادی دارند ،حتی گاهی آزار و تهدید می کنند، دست به هر ترفندی میزنند تا او را وادار به دوست داشتن خود نمایند.

دلبستگی ایمن موجب استقلال شخص می شود اما وابستگی آزادی را ازشخص می گیرد ، دائما برای او محدودیت ایجاد می کنند. این اتفاق برای کسانیکه با این دسته از افراد وارد رابطه می شوند بسیار ناگوار می باشد و اغلب آنها پس از مدتی تصمیم می گیرند افراد وابسته را ترک کنند.

یکی از مهم ترین دلایل وابستگی ،شکست است. حمایت های بیش از حد والدین در دوران کودکی سرچشمه شکل گیری شخصیت در بزرگسالی است. گاهی فرد در دوران کودکی به این نتیجه می رسد که به تنهایی قادر به انجام کاری نیست و همواره به دیگران نیازمند است. چنین فردی در بزرگسالی نیز به این باور می رسد که برای بقا و ادامه زندگی وابسته به دیگران است و همواره به کمک دیگران نیازمند است.

افراد وابسته آسیب ، زود رنج و حساس بوده ، توجه را گدایی کرده و در عمق وجود خود ، احساس رضایت نداشته و نیاز به تائید و تصویب دائمی از سوی دیگران دارندو در روابط عاطفی اکثر مشکلات را متوجه خود می دانند و مهارت نه » گفتن برای آنها سخت بوده چون احساس شایستگی نمی کنند.

یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی موجب وحشتی همیشگی در شخص می شود که مبادا طرف مقابل او را تنها بگذارد با به او دسترسی نداشته باشد،این افراد اغلب ناامید و اندوهگین اند و علاوه بر "تخریب اعتماد به نفس"، همیشه در این افراد احساس خشم ، تردید نسبت به خود ، ترس از تنهایی وطرد شدن ، عدم امنیت ، شرم ، حقارت یا ترس از این که دیگران وی را دوست نداشته یا از وی قدردانی نکنند، وجود دارد.

فردی که از وابستگی عاطفی رنج می برد ، فقط برای دیگران زندگی می کند ، خود را نادیده می گیرد، زمانی که با دوستان است خود را فراموش می کند، زمانی که مشغول کاری است ، خود را تمام و کمال وقف آن کار می کند تا مورد پسند و قبول دیگران قرار گیرد و یا ذره ای از او قدردانی کنند، از مطالبه حق خود خجالت می کشد و به راحتی اظهار عقیده نمی کند ، به دیگران محبت می کند تا رهایش نکنند.

دلبستگی تجربه ای است که اگر روند طبیعی اش را طی کند ، عشق را به ارمغان می آورد. عشق در اینجا ، احساسی بزرگ به موجودی است که خرسندی ما را فراهم می آورد این نوع عشق ، احساسی پایدار است که حتی اگر امیدی برای رسیدن به آن و پاسخی مثبت از سوی آن نباشد ، همچنان باقی می ماند و با یک هیجان زودگذر درونی قابل قیاس نیست. تجربه عاطفی عمیق و پیچیده ای که در آن چندین احساس نظیر شادی ، خواستن کسی ، محبت و اعتماد به نفس ، همزمان دریافت می شود.

دلبستگی درما احساس لذت و شادمانی , سعادت وخوشی ایجاد می کند که درآن, خود نیز خشنود یم. , حضور وعدم حضور فردی درکنارما ,احساس بسیارخوب یا بسیار بد به ما نمی دهد. بلکه وجوداو باعث حس رضایت در درون ما می شود و با نبودن او بازهم احساس رضایت در ما باقی مانده وحال خوبمان را می تواند حفظ کند.

در دلبستگی ایمن افراد نسبت به یکدیگر پذیرش غیر مشروط دارند اما در وابستگی اینگونه نیست بدین معنا که افراد وابسته برای پذیرش طرف مقابل دائما شرط و شروط می گذارند و نمی گذارند معشوقشان با خود واقعی اش زندگی کند.



فرد دلبسته می تواند میان یک رابطه با ساختار صحیح و یک وابستگی افراطی وخارج از تعادل را تشخیص دهد وخود را از گرفتار شدن درتله های چنین ارتباطی برهاند.

حضور مظاهر دلبستگی که معمولا شامل والدین , فرزندان , همسر ویامعشوق است منجر به احساس آرامش وامنیت ، پرورش خودمختاری واعتماد به نفس درفرد میشود.

دلبستگی ایمن اساس ایمنی را برای افراد مهیا می سازدکه به واسطه آن افراد می توانند دنیایشان را کشف کنند وپاسخ های سازگارانه تری به محیط اطرافشان بدهند. این اساس ایمن ,اعتماد به نفس لازم را برای ریسک کردن , آموختن وبه روز کردن مستمر مدل های خود ,دیگران ودنیا فراهم می سازند, بنابراین سازگاری فرد را تسهیل می کنند

چنانچه رفتارهای دلبستگی درکسب پاسخگوئی وتماس آرامبخش ازجانب مظاهر دلبستگی باشکست مواجه شوند,فرآیندهایی همچون اعتراض خشمگینانه , چسبندگی , افسردگی وناامیدی درفردشکل می گیرد.

در دلبستگی ایمن شدت احساسات مثبت و منفی نسبت به معشوق در حد تعادل قرار دارد اما در وابستگی، احساسات شدید و غیرقابل کنترل نسبت به معشوق مشاهده می شود. افراد وابسته وقتی مهربان می شوند بسیار لطیف و خواستنی هستند اما وای به حال زمانیکه آنها نسبت به همسرشان خشمگین شوند. همیشه این نکته را به خاطر بسپارید: کسانیکه محبتشان بیش از حد معمول می باشد، خشمشان نیز زیاد از حد می باشد.

دلبستگی ایمن موجب آرامش و نهایت است اما وابستگی به شکست ختم می شود. افراد وابسته قادر به درک آرامش طولانی نیستند. بنابراین ناخودآگاه پس از مدتی رابطه را به چالش می کشند و اوضاع بیرونی را با وضعیت درونی خودشان یکسان می کنند.(ادامه دارد)

منابع:

- فصلنامه آموزشی اجتماعی و تربیتی خط زندگی بهار 1396 – فهیمه لرستانی روانشتاس

- تفاوت دلبستگی ایمن و وابستگی از نظریه روانشناسی
/https://www.wikiravan.com





ماهنامه الکترونیکی سیب / اسفند 97

 

 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  1
کل بازديد:  1,991
بازدیدکنندگان برخط:  1