نشریه الکترونیکی سیب/شماره 62/دی 96
زندگینامه پروفسور وصال
 

محمد شبیری - کوثر آزموده



گرد پیری بر سر و رویش نشسته اما اقتدار و نظم هنوز هم در ایستادگی قامتش به برجستگی هویدا است. وارد خانه اش که شدیم نیازی نبود که بدانیم دکتر عبدالکریم وصال، پدر رادیولوژی ایران و از بزرگان و نام آوران این علم در کشور است، در و دیوار خانه که سراسر کتابخانه شده و مملو از کتاب است؛ به خوبی این موضوع را نشان می دهد.

از پیشینه علم رادیولوژی در ایران برایمان می گوید و از تلاش هایی که برای سر و سامان دادن به آن در شیراز و ایران انجام داده است.صراحت لهجه دارد و مختصر و مفید سخن می گوید از سخنانش هیچ شاخ و برگی ندارد و تنها از اصل موضوع سخن می گوید.از دوران تحصیل و کودکی و پیشینه خانواده وصال می پرسم:

«من در سال 1312 در شهر شیراز به دنیا آمدم. مادرم خانه دار بود. پدرم نوه وصال شیرازی بزرگ (از شعرا، ادیبان و خوشنویسان معروف شیرازی در سده سیزدهم هجری) بود و در ضمن زمین دار هم بود. چند ملک زراعی داشت از راه محصولات این زمین ها امرار معاش می کرد. در آن زمان تحصیلات آنچنانی وجود نداشت و پدر و مادر من هر دو تحصیلات مکتبی داشتند.

ما پنج فرزند بودیم، سه برادر و یک خواهر که یک خواهر و یک برادرم فوت کرده اند و دو برادر در قید حیات هستند. مرحوم عبدالوهاب نورانی وصال بردار بزرگترم از مشاهیر ادب فارسی بود و در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرده بود. یکی از برادرانم مهندس کشاورزی است و دیگری هم 50 سال است از ایران رفته و نوازنده و هنرمند است. من فرزند چهارم خانواده بودم.

تحصیلات ابتدایی را در شیراز و دوران متوسطه را در تهران سپری کردم اما برای گذراندن تحصیلات دانشگاهی به آلمان رفتم.»

از سختی های تحصیل در گذشته میگوید و هیچ تلاشی نمی کند تا نشان دهد کودکی متفاوتی از سایرین داشته و حتی انتخاب رشته پزشکی برای تحصیل هم با صراحت از شرایط حاکم بر زمانه می گوید :«دوران دبستان را در مدرسه ابن سینا، در خیابان قاآنی شیراز گذراندم. در آن زمان امکانات تحصیلی محدود و درس خواندن و ادامه تحصیل کار دشواری بود. خوب به یاد دارم که  مدرسه ما نیم کیلومتر با خانه فاصله داشت اما زمستان ها باید یک شرایط سختی برای مدرسه رفتن تحمل می کردیم چون حتی خیابان ها آسفالت نبود ؛ اما امروز خدا را شکر دانش آموزان جدید همه چیز برایشان آماده است. پس از آنکه همه خانواده  من به تهران مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند تحصیلات دبیرستانی را در مدرسه «رهنما» در خیابان ارامنه تهران سپری و در سال 1331 دیپلم متوسطه را دریافت کردم  و پس از شرکت در امتحان کنکور و پذیرفته شدن در رشته پزشکی دانشگاه تهران یک سال در این دانشگاه تحصیل کردم اما چون تصمیم گرفته بودم برای ادامه تحصیل ایران را ترک کنم چندان جدی به آن نپرداختم.»

در آن زمان قانونی بود که خدمت دانشگاهی با سربازی حساب می شد و فردی که به تحصیل مشغول نبود نیازی به گذراندن دوره سربازی نداشت  اما همه دانشجویان  دوره تعلیمات عمومی نظامی  را طی13 هفته ادر فرح آباد تهران می گذراندند که من نیز از این قانون مستثنا نبودم وایندوره را گذراندم.

در سال‌های دبیرستان هنوز نمی دانستم چه شغلی انتخاب خواهم کرد و اینکه وارد رشته پزشکی شدم به این دلیل بود که افتخار روز به حساب می آمد. کسی که در رشته پزشکی قبول می شد ارج و منزلت خاصی داشت.  من از کوچکی در نظر نداشتم پزشک بشوم و برعکس دوست داشتم فیزیک دان بشوم. پزشکی خواندن رقابت بود . در آن سال ها یک دانشکده فنی بود و یک دانشکده پزشکی بود و کنکور ورودی داشت ما خواه نا خواه برای اینکه بزرگترین و معتبر ترین کنکور بود در آن شرکت می کردیم.

 درباره انتخاب رشته رادیولوژی برای تخصص هم باید بگویم که همان طور که قبول شدن در پزشکی افتخار و منزلت خاصی بود پذیرفته شدن در تخصص رادیولوژی نیز تلاش و کوشش خاصی می طلبید و با اهمیت محسوب می شد از طرفی من به رشته های علوم پایه مخصوصا فیزیک علاقه خاصی داشتم و همان طور که گفتم پایه علم رادیولوژی نیز فیزیک بود؛ و به سبب همین علاقه نیز در رشته فیزیک دوره ای گذراندم و مدرک لیسانس فیزیک را در همان آلمان گرفتم؛ اما باید بگویم که بین همه رشته ها در دوران عمومی هیچ تصمیمی نگرفته بودم و تمایل به گرایش خاصی نداشتم.»


صفحه بعد

 

ماهنامه الکترونیکی سیب /دی 96
 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  1
کل بازديد:  273
بازدیدکنندگان برخط:  1