نشریه الکترونیکی سیب/ شماره 61/ آذر 96
داستان های قرآنی
 

 

در قرآن هفت بار سخن از اين شتر با واژه «ناقه» (شتر ماده) آمده است، آفرينش و شيوه زندگى و اوصاف اين ناقه از عجائب خلقت است، كوتاه سخن آن كه: قوم ثمود با كمال گستاخى به صالح - عليه السلام - گفتند: «تو از افسون شدگان هستى و عقلت را از دست داده‌اى، تو مانند ما بشر هستى، اگر راست مى‌گويى معجزه و نشانه‌اى بياور.»(
و چنان كه گفته شد، حضرت صالح - عليه السلام - به قوم سركش خود پيشنهاد كرد كه من داراى معجزه هستم و همين معجزه نشانه صدق و راستى من است، و به شما پيشنهاد مى‌كنم كه هر تقاضايى داريد از من بخواهيد تا من از خداى خود بخواهم و آن تقاضا تحقق يابد.
نماينده قوم ثمود كه «هفتاد نفر» از برگزيدگان آنها بودند، صالح - عليه السلام - را كنار كوهى بردند و گفتند: «تقاضاى ما اين است كه از خدا بخواه در كنار همين كوه ناگهان شترى را كه بسيار بزرگ و سرخ پر رنگ و داراى بچه ده ماهه در رحم باشد، همين لحظه از دل كوه بيرون آورد.
صالح تقاضاى آنها را پذيرفت و ناگاه حاضران ديدند كوه شكافته شد، و شترى عظيم ازدل آن بيرون آمد، و داراى همه آن ويژگى‌هايى بود كه آنها مى‌خواستند.
بعضى نوشته‌اند: اين ناقه از ميان همان سنگى كه قوم ثمود آن را تعظيم مى‌كردند، و در مقابلش قربانى‌ها مى‌نمودند، به اذن خدا و شفاعت حضرت صالح - عليه السلام - بيرون جهيد، هنگامى كه آن سنگ شكافته شد، صداى بسيار بلند و وحشت‌انگيزى كه نزديك بود عقل‌ها را از سر خارج سازد برخاست، و كوه به لرزه در آمد، نخست سرِ شتر از ميان سنگ بيرون آمد و سپس به تدريج بقيه اعضاى او، تا اين كه تمام پيكر شتر خارج شد، و روى زمين ايستاد.
بت پرستان قوم ثمود كه انتظار آن را نداشتند تا به اين زودى معجزه صالح - عليه السلام - آشكار گردد، شگفت زده گفتند: «از خدا بخواه كه بچه شتر را نيز از رحمش بيرون آورد.» حضرت صالح از خدا خواست، در همان لحظه بچه آن ناقه از رحم او جدا شد، و به دور مادرش گردش كرد.
به اين ترتيب، حضرت صالح - عليه السلام - معجزه صدق پيامبرى خود را به طور كامل به آنها نشان داد.(
در اين هنگام آنها چاره‌اى جز اين نديدند كه ايمان بياورند، اظهار ايمان كردند و تصميم گرفتند تا نزد قوم خود رفته و معجزه حضرت صالح - عليه السلام - را به آنها خبر دهند و آنان را به سوى ايمان دعوت كنند، ولى 64 نفر از آنها در مسير راه مرتد شدند، و يك نفر نيز در شك و ترديد افتاد، و در نتيجه تنها پنج نفر در ايمان خود پابرجا باقى ماندند.(
ناقه صالح داراى ويژگى‌هايى بود، كه هر كدام از آنها مى‌توانست قلوب مردم را جذب كند و باعث ايمان آنها به حضرت صالح شود، از اين رو مخالفان سعى داشتند اين معجزه را نابود كنند.
خداوند به صالح - عليه السلام - وحى كرد كه: «ما ناقه را براى امتحان و آزمايش قوم مى‌فرستيم، و به مردم خبر ده كه آب شهر بايد در ميان آنهاتقسيم شود، يك روز از براى ناقه، و يك روز براى اهالى شهر باشد. و هر كدام از آنها بايد در نوبت خود حضور يابد، و ديگرى مزاحم او نشود».(5
مردم آب شهر را نوبت بندى كردند، يك روز نوبت ناقه بود كه همه آب را مى‌آشاميد، و روز ديگر نوبت مردم كه از آن آب استفاده كنند.
حضرت صالح - عليه السلام - به قوم ثمود چنين فرمود: «اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست، دليل روشنى از طرف پروردگار براى شما آمده است، و آن اين ناقه الهى است، كه براى شما معجزه‌اى بزرگ است، اين ناقه را به حال خود بگذاريد كه در سرزمين خدا (از علفهاى بيابان) بخورد، و به آن آزار نرسانيد. كه اگر آزار برسانيد، عذاب دردناكى شما را فرا خواهد گرفت».(
قوم ثمود - جز اندكى از آنها - بر اثر غرور و سركشى نتوانستند وجود اين معجزه بزرگ الهى را تحمّل كنند، آنها در مضيقه آب قرار گرفتند، و هرگز راضى نبودند كه آب شهر يك روز در اختيار آن ناقه باشد، و يك روز در اختيار مردم.
با اين كه آنها چنين حقّى نداشتند، زيرا خداوند آن چشمه آب را براى صالح - عليه السلام - به وجود آورده بود، و آن گاه نيمى از آب آن را در اختيار شتر قرار داده بود.(
وانگهى در آن روز كه آب در اختيار ناقه بود، ناقه تمام آب چشمه را مى‌آشاميد، و در مقابل، شير بسيار به آن مردم مى‌داد، به طورى كه پير و جوان و كودك و زن و مرد از آن شير بهره‌مند مى‌شدند(8) بنابراين ناقه نه تنها هيچ گونه زيانى به مردم نمى‌رسانيد، بلكه مايه بركت براى همه بود.
در عين حال قوم تيره دل و ناپاك ثمود، به جاى تشكر و قدردانى، به عنوان حمايت از بت پرستى، هم چنان مخالفت مى‌كردند، و با اين كه حضرت صالح - عليه السلام - مكرّر به آنها هشدار داد: «كه اين ناقه، نشانه الهى است، كمترين آزارى به آن نرسانيد و گرنه عذاب سختى در كمين شما است». تصميم گرفتند، آن ناقه را به قتل برسانند.(

منابع :

1-      سوره شعرا آیات 153 و 154

2-      تاریخ الانبیاء، 263

3-      اقتباس از روضه الکافی ،186 و تفسیر نور الثقلین ج2 صفحه 48و49

4-      سوره قمر آیات 27و 28

5-      سروه اعراف آیه 73 و سوره شعرا آیات 55 و 156

6-      تفسیر نور الثقلین ، ج 4 صفحه 63 به نقل از امیر مومنان علی (ع)

7-      تفسیر نور الثقلین ج 5 صفحه 183

8-      سروه شعرا ایات 155- 157 


 

 

 

 

ماهنامه الکترونیکی سیب /آذر 96

 


 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  1
کل بازديد:  395
بازدیدکنندگان برخط:  1