نشریه الکترونیکی سیب/ شماره 58/ شهریور 96
دغدغه های یک مادر کارمند


 




به بهانه ی روز کارمند، 4 شهریور ماه

زنان کارمند، حتما بخوانند!!!

 

دکتر سیمین رضایی، نسترن عباسی

 
قسمت اول: دغدغه های یک مادر کارمند

 

چند روایت معتبر از روزهای سخت مادری و کارمندی:

1)   ده بار خداحافظی کرده‌ام و نرفته‌ام. آخرش مامان به زور می‌اندازدم بیرون. آخرین بار به نرگس نگاه می‌کنم. دمر خوابیده رو تشکش و گردن کشیده تا مرا دم در ببیند. در، روی خنده بی‌دندان نرگس بسته می‌شود. بغض گلویم را می‌گیرد. تمام روز خنده‌اش از لای در جلوی چشم‌هایم است و این بغض لعنتی هم رهایم نمی‌کند. سخت‌ترین لحظه انتظار، آخرین لحظاتش است. همان موقعی که زنگ در را زده‌ام و منتظرم تنها مانع بین من و نرگس باز شود. صدای مامان می‌آید: «نرگس! مامانته!» خم می‌شود. نرگس را بغل می‌کند. یاعلی می‌گوید و بلند می‌شود. می‌آید. دستگیره در را می‌چرخاند. در باز می‌شود...من از جا کنده می‌شوم و بال می‌زنم تا مامان. چشم به هم زدنی نرگس توی بغل من است. می‌بوسمش و بویش می‌کنم. وای، که چقدر دل تنگ این کوچولوی دوست داشتنی بوده‌ام.

2)   صبح است. تا چشم کار می‌کند، ماشین است و بوق و دود و ترافیک. همه عجله دارند. همه دیرشان شده. همه دارند یک جوری استرس‌شان را بروز می‌دهند. ناگهان نگاهم می‌افتد به ماشین بغلی. یک رنوی قدیمی که معلوم است چند ماهی از آخرین باری که شسته شده، می‌گذرد. مرد پشت فرمان خسته است و خواب‌آلود و عصبی. کنارش... پسر سه چهار ساله‌ای توی بغل مادرش خوابیده و دستش را انداخته گردن او. سرش به سمت پدرش کج شده. مادر هم خواب است و سرش به شیشه چسبیده. معلوم است که دیشب دیر خوابیده. تا نیمه شب داشته کیف مهد کودک پسر را می‌بسته و لباسهایش را می‌شسته. داشته ناهار فردا را آماده می‌کرده و برای شام خرت و پرت می‌گذاشته. داشته نقاشی‌های پسرک روی دیوار را پاک می‌کرده و برای همسرش چای می‌آورده. صبح هم زودتر از همه بیدار شده و صبحانه را گذاشته و آماده شده و پسرک را بیدار کرده و لباس پوشانده. پسرک غر غر کرده و گفته که امروز نمی‌خواهد به مهد برود و تخم مرغ نمی‌خورد، اما آخرش به همه‌شان تن داده. حالا توی ماشین، این ترافیک لعنتی فرصتی ساخته برای این که مادر پسر کوچک دوست داشتنی‌اش را توی بغلش بگیرد و سر روی گردن هم به خواب بروند. چه خواب شیرینی! چه ترافیک عاشقانه‌ای!

 

3)   ... زن خسته و کوفته روی مبل راحتی می‌نشیند و برای لحظه‌ای چشم‌هایش را می‌بندد...کار بیرون از منزل، بچه داری، شوهرداری و کارهای خانه امانش را بریده، زندگی شغلی و شخصی او از تعادل خارج شده و دیگر هیچ وقتی برای خودش ندارد. آیا باید ادامه دهد یا از خیر سال‌ها کار، تحصیل و تجربه بگذرد؟؟؟

 داریم از روزهای سخت کارمندی و مادری حرف می‌زنیم. از این درگیری همیشگی. از کاری که نمی‌توانیم رهایش کنیم، خانه‌ای که نمی‌توانیم ترکش کنیم، بچه‌ای که بیش از همه دوستش داریم و روحیه‌ای که نمی‌توانیم عوضش کنیم.

این روزها شرایط زندگی آن قدر سخت شده كه گاه و بیگاه مجبوری پا روی دلت بگذاری و به رویاهایت پشت كنی تا امكان ادامه حیات داشته باشی و شانس برخورداری از حداقل امكانات را از دست ندهی. وضعیت زندگی امروزه به خصوص در شهرها به گونه ای است که کار کردن مرد به تنهایی نمی تواند کفاف زندگی را بدهد و زنها مجبورند همپای مردها کار کنند تا بتواند از پس مخارج زندگی و پرداخت اقساط منزل و شهریه مدرسه بچه ها بر آیند.

زنهای شاغل، دنیای پیچیدهای دارند که هیچ کس جز خودشان و خدایشان آن را نمیفهمد. باز اگر ماجرا فقط حقوق بود، میشد راحتتر هضمش کرد «دوستش ندارم، اما به پولش احتیاج دارم، مجبورم.» اما وقتی کارت را از صمیم قلب دوست داری و به بچهات هم عشق میورزی، ماجرا بدجوری به هم میپیچد....

مادران شاغل هر روز دارند میجنگند. با رئیسشان برای کار کمتر، با بچهشان برای خداحافظی سوزناک، با کسی که از بچه نگهداری میکند برای این که طبق اصولشان با بچه حرف بزند، بازی کند، غذایش را بدهد، بخواباند و بقیه چیزها، با همسرشان برای این که... با ترافیک برای دیرتر رسیدن، با خانه برای شلوغ بودن، با غذاهای خانگی برای مواد اولیه سختشان، با آینه به خاطر قیافه نئاندرتال (انسان نخستین) خودشان که سال به سال رنگ آرایشگاه به خودش نمیبیند، با کمرشان به خاطر درد دائمی که گاهی بالا میزند. با خودشان به خاطر این که انتخاب دیگری ندارند، به خاطر این که وسط  میدان شلوغ زندگی ایستادهاند و باید مواظب باشند که تصادف نشود، کسی حق دیگری را پایمال نکند، کسی روی ترمز نزند، کسی اشتباه نرود.

مادری کردن برای زنان شاغل امروزی، امری متفاوت از زنان نسل های پیشین محسوب می شود. اضطراب، استرس از مهم ترین دغدغه های مادران شاغل است. توانایی هماهنگ ‌کردن زندگی حرفه‌ای خسته ‌کننده با زندگی خانوادگی کاملا منظم یک شاهکار است؛ مخصوصا اگر خانم خانه، مادر هم باشد. معمولا در این شرایط استرس زیاد می‌شود و اگر رسیدگی به والدین سالمند و مشكلات مالی هم اضافه شود زندگی شخصی خانم به شدت مختل می‌شود. كنترل اوضاع و ایجاد تعادل تنها راه برگرداندن شادی به زندگی است كه البته كار راحتی هم نیست اما شدنی است.

 

 

کارشناسان پیشنهاداتی در این زمینه دارند تا با اجرای آن هماهنگی و تعادل لازم بین زندگی حرفه ای و زندگی خانوادگی ایجاد گردد:

 

 

 

1-اولویت‌های زندگی‌تان را مشخص کنید: مشخص كردن اولویت‌ها به‌ طور واضح و روشن، اولین و ضروری‌ترین مرحله در حفظ تعادل در زندگی است.

2-کارهای غیرضروری را حذف کنید: وقتی اولویت مشخص كردید، متوجه می‌شوید روی بعضی كارهایی كه اولویت ندارند زیاد وقت صرف می‌كنید

3-مدیریت زمان را فراموش نكنید: برنامه‌ریزی داشته باشید، زمان می‌تواند بهترین دوست و بهترین دشمن شما باشد. در صورتی که شما هم مادر هستید هم یک زن شاغل بهتر است از زمان بهترین بهره را ببرید. كارهای خانه را سازماندهی كرده و با برنامه انجام دهید.

4-هویت‌تان را فراموش نکنید! مادر بودن، همسر بودن و یک زن شاغل بودن نباید موجب شود که شما تبدیل به یک برده شوید. شما باید زنانگی خود را همیشه حفظ کنید.

5-زمان شخصی داشته باشید: اگر كار، انجمن اولیا و مربیان و یا وقت دكتر برایتان مهم است باید به همان اندازه برای زمان شخصی خودتان هم ارزش قایل شوید. تفریح و آرامش به برنامه‌ریزی احتیاج دارد. این دو جزو اصول ضروری یك زندگی متعادل هستند.

6-روی کمک همسرتان حساب باز کنید و کمک بگیرید: کارکردن تصمیمی است که شما به همراه همسرتان آن را گرفته‌اید. پس از او در کارهای خانه و رسیدگی به امور فرزندان نیز کمک بگیرید.

 

منابع:

Article.Tebyan.Net/ ایران سلامت/ خبرگزاری بین المللی زنان و خانواده

مجله ی راهنمای والدین  "شهرزاد"

 

 

ماهنامه الکترونیکی سیب /شهریور 96

 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  2
کل بازديد:  141
بازدیدکنندگان برخط:  1