نشریه الکترونیکی سیب/ شماره 56/ تیر 96
داستان های قرآنی


 

دیدار موسی از سه حادثه عجیب
 



حجت اله نوایی

 

موسی و یوشع و خضر علیهم السلام با هم به کنار دریا آمدند ودر آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود ،در عین حال صاحبان کشتی آن ها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، حضر علیه السلام برخاست وگوشه ای از کشتی را سوراخ کرد وآن قسمت را شکست وسپس آن قسمت ویران شده را با پارچه وگِل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.

موسی علیه السلام وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می شد دید، بسیار خشمگین شد وبه خضر گفت :«آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی ، راستی چه کار بدی انجام دادی؟»

حضرت خضر علیه السلام گفت «آیا نگفتم که تو نمی توانی همراه من صبر وتحمل کنی ؟»

موسی گفت:مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.

ازآنجا گذشتند واز کشتی پیاده شده و به راه خود ادامه دادند، درمسیر راه خضرعلیه السلام کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت وکشت.

موسی علیه السلام با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر علیه السلام گفت: «آیا انسان پاکی را بی آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.»

خضرگفت:به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی ؟

موسی علیه السلام گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.

از آنجا حرکت کردند تااینکه شب به قریه ای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آن ها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر علیه السلام به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی علیه السلام گفت:به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر علیه السلام مشغول تعمیر شد.

موسی علیه السلام که خسته وکوفته وگرسنه بود، واز همه مهمتر احساس می کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه دار شده ودر عین حال خضر علیه السلام به تعمیر دیوار آن آبادی می پردازد ، بار دیگر تعهد خود را به کلی فراموش کرد وزبان به اعتراض گشود ، گفت :«می خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟»

اینجا بود که خضر علیه السلامبه موسی علیه السلام گفت:

هذافراق بینی وبینک ....؛ اینک وقت جدایی من وتواست، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی برآن صبر کنی ، برای تو بازگو می کنم.» (1)

موسی علیه السلام سخنی نگفت ، و دریافت که نمی تواند همراه خضر علیه السلام باشد ودر برابرکارهای عجیب او صبر وتحمل داشته باشد.

توضیحات خضر علیه السلام در مورد سه حادثه عجیب

حضرت خضر علیه السلام راز سه حادثه شگفت انگیز فوق را برای موسی علیه السلام چنین توضیح داد: اما کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند ، ومن خواستم آن را معیوب کنم وبه این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم .

چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می گرفت . معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود .

واما آن نوجوان ، پدر ومادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان وکفر وادارد ، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک سرشت وبا محبت به آن دو بدهد. (2)

واما آن دیوار از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود،گنجی متعلق به آن یتیمان در آن زیر دیوار  وجود داشت ، وپدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می خواست آنها به حد بلوغ برسند وگنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ باشد و آن گنج خارج نشود وبه دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خود سرانه انجام ندادم . این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمل کنی . (3)

موسی علیه السلام از توضیحات حضرت حضرعلیه السلام قانع شد.

                                                     

منابع:

1-سوره کهف آیه 71تا78 وبحار الانوار ج13ص280

2-کارهای حضرت خضر (ع)در ماجرای فوق در محدوده نظام تکوین بوده،ولی حضرت موسی (ع)مامور کارها در محدوده تشریع بود از این رو مقام موسی(ع) در این راستا از خضر بالاتر بوداگر چه در محدوده نظام تکوین مقام خضر(ع) بالاتر بود

3-سوره کهف آیات 79تا83   







 

ماهنامه الکترونیکی سیب /تیر 96

 


 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  2
کل بازديد:  320
بازدیدکنندگان برخط:  1