نشریه الکترونیکی سیب - شماره 48
دکتر حسن جولایی





 

 

مصاحبه و تنظیم: زهره رسولی نژاد، کوثر آزموده
در این شماره از نشریه به دیدن یکی از اساتید با اخلاق و خوش روی دانشگاه در دفتر سیاست گذاری های سلامت دانشگاه رفتیم تا پای صحبت او بنشینیم و از سال های خدمت پر خاطره اش بشنویم.

لطفا خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید.

من حسن جولایی هستم در سال 1342 در محله "درب شیخ" شیراز متولد شدم. پدربزرگم متولی مسجد جولا بود  و یکی از افراد شاخته شده در شهر. سه برادر داشتم که در سال های جنگ تحمیلی، برادر بزرگم در جبهه کردستان به شهادت رسید.

از تحصیلات خود بگویید.

دوران ابتدایی را در مدرسه "قوام" گذراندم و سپس به مدرسه راهنمایی صالح رفتم و در نهایت در دبیرستان نمازی در رشته ریاضی دیپلم گرفتم.

اما از آنجا که پایان دوره متوسطه من مقارن شد با سال 57 و انقلاب فرهنگی ایران، پس از گرفتن مدرک دیپلم با توجه به اینکه دانشگاه ها تعطیل بود، با پیشنهاد آقای "لغوی" که آن زمان رییس ناحیه چهار آموزش و پرورش شیراز بود، به عنوان دبیر دینی و قرآن در مدرسه راهنمایی "سید کاظم موسوی" شروع به تدریس کردم.

پس از آن به عنوان مسؤول کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان فعالیتم را آغاز کردم. آن زمان برای هر چه بیشتر فعال کردن کانون پرورش فکری، به مدارس می رفتم و برای دانش آموزان قصه می گفتم و از دانش آموزان برای حضور در محیط کانون و عضویت در کتابخانه دعوت می کردم.

چند سالی فعالیت های فرهنگی و آموزشی داشتم تا در سال 62 در کنکور شرکت کردم و در مقطع فوق دیپلم رشته علوم آزمایشگاهی، در دانشگاه شهید بهشتی تهران شروع به تحصیل کردم.

دوران دانشجویی برای شما چه طور گذشت؟

با توجه به اینکه برای اولین بار از خانواده و شهرم جدا می شدم ورودم به دانشگاه بسیار سخت بود و پس از رفتن به تهران، با مشکلات زیادی روبرو شدم که اصلی ترین آن نداشتن خوابگاه دانشجویی بود.

در آن سال برای داشتن خوابگاه تلاش بسیاری کردم و پرچمدار دانشجویان دیگر بودم تا بالاخره موفق به گرفتن خوابگاه شدیم.

فضای سیاسی دانشگاه در سال های بعد از انقلاب شرایط خاصی داشت و با وجود اینکه گروه های افراطی و ضد انقلاب مانند گروه های مارکسیستی و ماتریالیستی بعد از انقلاب فرهنگی کنار رفته بودند، اما بین گروه های مختلف دانشجویی درگیری هایی بود و یکی از بحث هایی که بین دانشجویان سر و صدای زیادی راه انداخته بود، تعین مسؤول انجمن اسلامی دانشگاه بود که چون همدوره های من بعد از پیگیری هایی که برای خوابگاه ها داشتم مرا شناخته بودند،  با تصمیمی که گرفتند تمام گروه ها با هم به توافق رسیده بودند که مرا به عنوان کاندید معرفی کنند و حتی با وجود اینکه من هیچ تبلیغی در دانشگاه نداشتم، به عنوان مسؤول انجمن اسلامی دانشگاه معرفی شدم.

پس از دو ترم تحصیل در رشته علوم آزمایشگاهی، احساس کردم که این رشته تحصیلی برای من مناسب نیست؛ بنابراین تحصیل را رها کردم و شروع به شرکت در کلاس های زیست شناسی کردم و برای بار دوم در کنکور شرکت کردم.

کنکور مجدد باعث شد زندگی شما به کدام سمت برود؟

در آن سال کنکور دو مرحله ای بود و من هم فقط رشته های پزشکی را انتخاب کردم و داروسازی دانشگاه مشهد پذیرفته شدم، با توجه به اینکه که دانشگاه مشهد پذیرفت واحدهای مشترکی را که قبلا گذرانده بودم معادل سازی کند، من 32 واحد جلو افتادم .

بعد از فارغ التحصیلی برای گذراندن طرحم نزدیک به هشت ماه  به گچساران رفتم که چون شرایط اسکان بسیار سخت بود و برای زندگی جای مناسبی نبود و با توجه به اینکه فضای شرکت نفت نسبتاً مناسب تر بود، برای اجاره خانه های شرکت نفت مراجعه کردیم. البته استقرار ما در خود خانه های سازمانی نبود، بلکه در بویروم هایی بود که نزدیک این خانه ها قرار داشت. تا پیش از انقلاب ایران در کنار خانه های کارمندان ارشد شرکت، نفت اتاق هایی بود که مربوط بود به خدمتکاران این افراد و ما مجبور بودیم در همین بویروم ها که فقط دو اتاق بود، بدون هیچ امکاناتی زندگی کنیم.



 

 

              ماهنامه الکترونیکی سیب /  آبان ماه 95

 

 

 
 
نسخه چاپی
تمامی حقوق مادی و معنوی این نشریه متعلق به روابط عمومی دانشگاه است.
 
 
بازديدامروز:  2
کل بازديد:  871
بازدیدکنندگان برخط:  1